امیرعلی به خرید میرود
هر روز با باباصفر یا دایی جون یا خاله ها میری مغازه کنار خونه ماردجون، مغازه آقا مهدی واسه خودت خوراکی میخری.
یه بار با باباصفر رفته بودی بوم بوم خریده بودی که حسابی هم گازدار هست و مناسب سن تو نیست. کم کم میخوردی و همش ادا درمیاوردی که یعنی خیلی بده شماها نخورین
یه بار با خاله سوسن رفته بودی مغازه آقا مهدی گفته بودی سلام خوبی؟ آقا مهدی هم کلی تورو دوس داره جوابتو داده بود. خاله سوسن بهت گفته بود آقا مهدی بوم بوم نداره برات آبمیوه آناناس بگیرم؟ تو وروجک گفته بودی: من بوم بوم میخوام و به بوم بومی که توی یخچال مغازه بود اشاره کرده بودی . خاله سوسن گفته بود اینا خوب نیس آبمیوه آناناس خوبه خوشمزه هست تو هم برگشته یودی بهش گفته بودی: مَــــــــــن آناناس دوس نَــــــــــــــــدارررم![]()
یه بارم من تورو بردم مغازه آقا مهدی برات خوراکی بگیرم آبمیوه گرفتی و دور تا دور مغازه رو نگاه میکردی یهو دیدم چشات برق زد و با صدای بلند گفتی: آقا مهدی شکلات میخواااااااااام هرچی اینطرف و اونطرف مغازه رو نگاه کردم شکلات ندیدم یهو دیدم یه گوشه از مغازه یه پلاستیک پر از شکلات هست
قربوووووووووووون چشمای قشنگت بشم خاله جوون![]()


امیرعلی به خرید میرود
